آمریکا به دنبال تاریخی سازی و هویت محور کردن منازعه با ایران است

مارکو روبیو، وزیر امور خارجه آمریکا، چهارشنبه گذشته در سخنرانی خود در بنای آکروپولیس آتن، با اشاره به لشکرکشی خشایارشا به یونان در سال 480 پیش از میلاد، روایتی از رویارویی سپاهیان ایران باستان و مدافعان آتنی ارائه کرد. روبیو در بخشی از سخنان خود مدعی شد که سپاهیان خشایارشا پس از ورود به آتن، زیارتگاه های این شهر را به آتش کشیدند.

مارکو روبیو، وزیر امور خارجه آمریکا، چهارشنبه گذشته در سخنرانی خود در بنای آکروپولیس آتن، با اشاره به لشکرکشی خشایارشا به یونان در سال 480 پیش از میلاد، روایتی از رویارویی سپاهیان ایران باستان و مدافعان آتنی ارائه کرد.

روبیو در بخشی از سخنان خود مدعی شد که سپاهیان خشایارشا پس از ورود به آتن، زیارتگاه های این شهر را به آتش کشیدند. به گفته وی، در حالی که بیشتر مردم به جزیره ای نزدیک گریخته بودند، گروهی از ساکنان در دژ سنگی آکروپولیس مستقر شدند و به مقاومت در برابر سپاه ایران پرداختند. وزیر امور خارجه آمریکا همچنین ادعا کرد که مدافعان آکروپولیس با فرو افکندن سنگ های عظیم از فراز صخره ها، برای چند روز در برابر سپاه ایران ایستادگی کردند و مانع پیشروی آن شدند.

وزیر امور خارجه آمریکا در ادامه این روایت اظهار کرد که نیروهای ایرانی سرانجام بر مدافعان آکروپولیس غلبه کردند، معابد را به غارت بردند و این بنا را به آتش کشیدند و ویران کردند. به روایت روبیو، آتنی ها پس از بازگشت، بقایای آکروپولیس را گردآوری و در تپه ای در همان محدوده دفن کردند و چند دهه بعد، در دوران پریکلس، بنای پارتنون را ساختند.

طرح این روایت تاریخی از سوی عالی ترین مقام دیپلماتیک آمریکا، در شرایطی که روابط تهران و واشنگتن با تنش های گسترده ای همراه است، پرسش هایی درباره کارکرد سیاسی بازخوانی رویدادهای تاریخی در منازعات معاصر مطرح می کند. آیا ارجاع به رویارویی های دوران باستان صرفاً بازگویی یک واقعه تاریخی است یا می تواند در چارچوبی گسترده تر، به بازتعریف اختلافات سیاسی امروز در قالب تقابل تمدن ها کمک کند؟

منتقدان این رویکرد معتقدند برجسته سازی گزینشی منازعات تاریخی، بدون توجه به پیچیدگی روابط میان تمدن ها و زمینه های تاریخی رویدادها، می تواند به بازنمایی اختلافات سیاسی معاصر در قالب تقابلی هویتی و تمدنی دامن بزند. در چنین چارچوبی، به جای تمرکز بر ریشه های واقعی اختلافات و راهکارهای حل وفصل آن ها، شکاف های تاریخی و هویتی برجسته می شوند؛ رویکردی که ممکن است به تشدید تقابل سیاسی و دشوارتر شدن مسیر گفت وگو و تفاهم بینجامد.

در همین راستا خبرنگار ایکنا با نوید کمالی، کارشناس مسائل بین الملل گفت وگویی داشته که مشروح آن را در ادامه می خوانیم.

ایکنا ـ مارکو روبیو با یادآوری نبرد آتن و سپاه خشایارشا در سال 480 پیش از میلاد، چه هدفی را دنبال می کند؟ آیا این اظهارات را باید تلاشی برای بازتعریف تقابل کنونی ایران و آمریکا در قالب یک جنگ تمدنی دانست؟

وقتی یک مقام ارشد آمریکایی برای توضیح یک منازعه در دوه معاصر به نبردهای دوران باستان ارجاع می دهد، شاهد نوعی چارچوب سازی سیاسی و هویتی هستیم. در این چارچوب، آمریکا و متحدانش در جایگاه مدافعان تمدن غرب قرار می گیرند و ایران به عنوان وارث نیرویی تاریخی بازنمایی می شود که گویا همواره در برابر غرب ایستاده است. چنین روایتی می تواند تقابل سیاسی و امنیتی امروز را از سطح اختلاف بر سر منافع، سیاست ها و ترتیبات منطقه ای به سطح تعارضی هویتی ارتقا دهد؛ تعارضی که مصالحه در آن دشوارتر و بسیج افکار عمومی برای رویارویی آسان تر خواهد بود.

اگر این ارجاع را در کنار سایر مواضع ضدایرانی هیئت حاکمه امروز آمریکا قرار دهیم، می توان آن را بخشی از تلاش برای تاریخی سازی و هویت محور کردن منازعه کنونی دانست. در واقع، تاریخ به جای کمک به فهم پیچیدگی روابط ملت ها، به ابزاری برای تثبیت دوگانه «ما و آن ها» تبدیل می شود تا زمینه برای جنگ افروزی علیه کشورمان فراهم شود.

ایکنا ـ اظهارات اخیر مارکو روبیو تا چه اندازه نشان می دهد که تقابل دولت ترامپ با ایران فراتر از اختلاف با جمهوری اسلامی و ناظر بر مشکل آمریکایی ها با موجودیتی به نام ایران با یک پیشینه و هویت تاریخی و تمدنی طولانی است؟

باید میان تقابل با یک نظام سیاسی و تقابل با یک کشور و هویت تاریخی آن تمایز قائل شد. اختلاف با جمهوری اسلامی، دست کم در سطح رسمی، می تواند به سیاست های منطقه ای، برنامه هسته ای، توان موشکی و مناسبات امنیتی مربوط باشد؛ اما هنگامی که برای توضیح این اختلاف به تقابل ایران با یونان باستان یا رویارویی تاریخی شرق و غرب ارجاع داده می شود، دامنه معنایی منازعه گسترش می یابد.

در چنین روایتی، نه فقط سیاست های حکومت ایران، بلکه خود ایران به عنوان یک قدرت تاریخی و تمدنی، مسئله ای برای امنیت غرب معرفی می شود. از منظر راهبردی، باید نسبت به پیامدهای چنین ادبیاتی حساس بود؛ زیرا تضعیف مرز میان حکومت، ملت و تمدن می تواند زمینه پذیرش سیاست های فراگیرتر علیه ایران و ایرانیان را فراهم کند و حتی نسل کشی علیه ایرانیان را مشروع جلوه دهد.

ایران کشوری با پیشینه تاریخی مستقل و هویتی فراتر از هر دولت مستقر است؛ ازاین رو، مخالفت با سیاست های یک نظام یا دولت نباید به نفی جایگاه تاریخی، منافع ملی یا حق توسعه و قدرت یابی کشورمان تعمیم داده شود.

ایکنا ـ آیا می توان این رویکرد را در چارچوب راهبردی برای تضعیف قدرت ملی و تمامیت ارضی ایران تحلیل کرد؟

از منظر ژئوپلیتیکی، بله؛ اما با این ملاحظه که باید میان یک ابزار گفتمانی و یک طرح عملیاتی مشخص تمایز قائل شد. تضعیف قدرت ملی الزاماً از مسیر جنگ مستقیم یا تحریم اقتصادی صورت نمی گیرد؛ گاهی بازتعریف هویت یک کشور به عنوان تهدیدی ذاتی، زمینه را برای انزوای دیپلماتیک، محدودسازی همکاری های بین المللی و توجیه فشارهای مستمر فراهم می کند. اگر ایران نه یک بازیگر دارای منافع و محاسبات امنیتی، بلکه تهدیدی تاریخی و تمدنی معرفی شود، امکان شکل گیری ائتلاف های گسترده تر علیه آن افزایش می یابد.

همچنین، هرگاه روایت سازی تمدنی با حمایت از تجزیه طلبی، برجسته سازی شکاف های قومی یا تلاش برای تضعیف انسجام ملی همراه شود، می توان از مسئله ای جدی تر سخن گفت؛ یعنی تبدیل جنگ روایت ها به ابزاری برای فرسایش قدرت ملی. در این شرایط، حفظ انسجام اجتماعی و تقویت هویت ملی ایرانی، فارغ از تفاوت های قومی و زبانی، بخشی از الزامات امنیت ملی کشور است.

ایکنا ـ آیا تأکید بر تهدید تاریخی ایران علیه یونان و غرب، مقدمه ای برای متقاعد کردن اروپا به این ادعاست که اگر امروز در کنار آمریکا علیه ایران نایستد، فردا امنیت و تمدن غرب در معرض تهدید قرار خواهد گرفت؟

این احتمال از منظر دیپلماسی عمومی و ائتلاف سازی قابل بررسی است؛ چراکه آمریکا برای ایجاد اجماع میان متحدان خود، صرفاً به استدلال های نظامی و امنیتی متکی نیست، بلکه می تواند از روایت های تاریخی و ارزش های مشترک نیز بهره بگیرد.

ارجاع به نبرد آتن و سپاه خشایارشا، در صورت استفاده هدفمند در یک چارچوب سیاسی، می تواند این تصور را تقویت کند که رویارویی با ایران نه فقط دفاع از منافع آمریکا، بلکه دفاع از میراث مشترک تمدن غرب است. چنین روایتی ممکن است هزینه سیاسی مخالفت دولت های اروپایی با سیاست واشنگتن را افزایش دهد و همراهی با فشار بر ایران را به موضوعی هویتی تبدیل کند.

بااین حال، اروپا را نباید بازیگری یکپارچه و فاقد منافع مستقل تصور کرد. کشورهای اروپایی در موضوعاتی مانند امنیت انرژی، ثبات خاورمیانه، مهاجرت، تجارت و جلوگیری از گسترش جنگ، محاسبات متفاوتی دارند. بنابراین، حتی اگر هدف این ادبیات تسهیل ائتلاف سازی باشد، موفقیت آن تضمین شده نیست.

یکی از وظایف دیپلماسی ایران باید این باشد که به دولت های اروپایی نشان دهد تبدیل اختلافات سیاسی با تهران به یک تقابل تمدنی، نه تنها راه حل پایداری ایجاد نمی کند، بلکه می تواند امنیت اروپا را نیز از طریق تشدید بی ثباتی منطقه ای با مخاطره روبه رو سازد.

ایکنا ـ این روایت تاریخی تحریف شده تا چه اندازه با هدف ایجاد مشروعیت برای حمله و تجاوز نظامی به ایران و تشدید ایران هراسی در میان افکار عمومی غرب مطرح می شود؟

در روابط بین الملل، مشروعیت سازی برای اقدامات نظامی معمولاً پیش از آنکه به میدان عملیات برسد، در عرصه افکار عمومی و گفتمان سیاسی آغاز می شود. دولت ها برای توجیه استفاده از زور، صرفاً به بیان اهداف امنیتی خود اکتفا نمی کنند، بلکه می کوشند تصویری از دشمن ارائه دهند که اقدام علیه آن ضروری، دفاعی یا حتی اخلاقی جلوه کند.

اگر ایران در قالب یک تهدید تاریخی و تمدنی بازنمایی شود، این روایت می تواند در کنار ادعاهای امنیتی، به عادی سازی فشارهای شدیدتر و کاهش حساسیت افکار عمومی غرب نسبت به پیامدهای اقدام نظامی کمک کند.

باید توجه داشته باشیم که روایت های تاریخی گزینشی، اگر با حذف زمینه های واقعی منازعه همراه شوند، می توانند جای تحلیل مبتنی بر شواهد را بگیرند و ایران هراسی را تقویت کنند. در چنین شرایطی، پاسخ مؤثر ایران نیز صرفاً انکار این روایت ها نیست، بلکه ارائه تصویری مستند از تاریخ و سیاست خارجی کشور، تفکیک اختلافات سیاسی از هویت ملی و نشان دادن پیامدهای واقعی جنگ برای امنیت منطقه و جهان است.

ایکنا ـ آیا می توان این اظهارات را به نوعی نشانه بازسازی و احیای نظریه برخورد تمدن های هانتینگتون تلقی کرد؟ 

نظریه برخورد تمدن های ساموئل هانتینگتون بر این فرض استوار است که پس از جنگ سرد، هویت های تمدنی می توانند به یکی از محورهای اصلی تعارضات بین المللی تبدیل شوند. آنچه در برخی روایت های سیاسی ضدایرانی مشاهده می کنیم، با منطق این نظریه هم خوانی دارد؛ یعنی بازنمایی اختلافات سیاسی و امنیتی به عنوان تقابل میان دو هویت تاریخی و فرهنگی.

از منظر راهبردی، خطر اصلی زمانی شکل می گیرد که یک اختلاف سیاسی قابل مدیریت، مانند اختلاف بر سر پرونده هسته ای یا مسائل منطقه ای، به تعارضی وجودی میان دو تمدن تبدیل شود. در چنین وضعیتی، مذاکره و مصالحه ممکن است به جای ابزارهای عقلانی تأمین منافع، به عنوان نشانه ضعف یا عقب نشینی هویتی معرفی شوند.

افزون بر این، تمدن ایرانی را نمی توان به یک نظام سیاسی یا یک مقطع تاریخی فروکاست؛ همان طور که غرب نیز هویتی یکپارچه با مواضع سیاسی کاملاً یکسان ندارد. به اعتقاد من، ایران باید با هوشیاری در برابر این نوع چارچوب سازی بایستد، اما نباید در دام پذیرش همان دوگانه تمدنی گرفتار شود.

پاسخ راهبردی ما باید دفاع هم زمان از منافع ملی، تمامیت ارضی و هویت تاریخی ایران و حفظ امکان تعامل با کشورهایی باشد که منافعشان الزاماً با سیاست های تقابلی واشنگتن یکسان نیست.

ایکنا ـ اظهارات روبیو تا چه اندازه نادرست بودن این تصور و ادعا را که انقلاب اسلامی و شعار «مرگ بر آمریکا» عامل اصلی دشمنی آمریکا با ایران است ثابت کرد؟

تقلیل چند دهه تقابل تهران و واشنگتن به انقلاب اسلامی و شعار «مرگ بر آمریکا»، تصویری ناقص از این منازعه ارائه می دهد. پیش از انقلاب اسلامی نیز ایران در معادلات راهبردی آمریکا جایگاهی ویژه داشت. تاریخ روابط دو کشور، از کودتای 28 مرداد 1332 تا تحولات دهه 1350، اختلافات بر سر مناسبات نفتی و نارضایتی آمریکا از برخی رویکردهای ایران و در نهایت تحولات پس از انقلاب بهمن 1357، نشان می دهد که منافع راهبردی، کنترل ترتیبات امنیتی منطقه و رقابت بر سر نظم مطلوب خاورمیانه، از عوامل مهم شکل دهنده به این روابط بوده اند. بنابراین، نمی توان تمام مسئولیت این تقابل را به گفتمان سیاسی جمهوری اسلامی فروکاست.

نقطه اصلی منازعه را باید در نسبت میان استقلال راهبردی ایران، ظرفیت قدرت ملی آن و نظم مطلوب آمریکا در منطقه جست وجو کرد. کشوری با موقعیت ژئوپلیتیکی ایران، منابع قدرت اقتصادی و نظامی و پیشینه تمدنی مستقل، طبیعتاً می تواند در معادلات منطقه ای نقشی ایفا کند که همیشه با ترجیحات واشنگتن هم سو نیست.

ازاین رو، دفاع از منافع ملی اقتضا می کند که ریشه های واقعی اختلافات را مورد توجه قرار دهیم، رفتارها، اسناد و روندهای بلندمدت را در کنار یکدیگر تحلیل کنیم و متناسب با این ارزیابی ها، رفتار و سیاست های خود را در قبال طرف مقابل و در چارچوب منافع ملی تنظیم کنیم.

انتهای پیام

نظرات

captcha